وقتی چشمامو باز کردم دوباره عاشقش شدم.
راستی نمیدونم هنوزم لباس چارخونه میپوشه؟؟
همه ی جانم فداش
وقتی لباس چهارخونه آبیشو تنش میکرد دلم میخواست بهش بگم
اجاره ی یک خونه از این چارخونه چنده؟
نمیدونم چرا با من اونطوری حرف زد نمیدونم
من هیچ جایی درمورد خودم و خودش چیزی ننوشتم جز وبلاگ و دفتر خاطراتم.
نمیدونم چرا به من اعتماد نداره
تو این چندسال منو نشناخت
اصلا خب که چی به فرض که من از عشقم بنویسم این
چه ربطی داره
من که نوشته هام جهانی نشد یا نمیشه که اون میترسه
آخه من کی براش باعث دردسر شدم که اینبار بار دوم باشه
نمیدونم هزارتا سوال تو ذهنمه
بهم گفت حتی حرفامو به ذهنتم نیار
ناراحتم از اینکه هیچوقت نخواست دوستم داشته باشه.
عشق زوری نمیشه واسه همین بهش پیام نمیدم حتی
ایمیل هم نمیزنم تا خیالش راحت بشه
دلم خیلی میخوادش
بی معرفت نبود نمیدونم چرا اینطوری کرد
باید تحمل کنم
باید با رویاش زندگی کنم
نبودنش از خودش باوفاتره
دیدار...
ما را در سایت دیدار دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 31